خارش دار
مترادفها
دارای خارش
لغت نامه دهخدا
خارش دار. [ رِ ] ( نف مرکب ) جَرَب. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
جرب
جمله سازی با خارش دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حدود ۳ درصد از بیماران تحت درمان با کرم نیترات اکونازول عوارض جانبی را گزارش کردند. شایعترین علائم سوزش، خارش، قرمزی (اریتم) و یک بار شیوع بثورات خارش دار بود.
💡 برای درمان زخمهای چرکه پوست، و نیز جلوگیری از افزایش زخمهای چرکی و حتی سفلیس و لکهای سیاهپوستی و صورت و جوشهای آبدار خارش دار، ضماد سرکه مفید است.