لغت نامه دهخدا
حلائل. [ ح َ ءِ ] ( ع ص،اِ ) ج ِ حلیل. ( ترجمان علامه ). || ج ِ حلیلة. ( دهار ): و حلائل ابنائکم. ( قرآن 23/4 ).
حلائل. [ ح َ ءِ ] ( ع ص،اِ ) ج ِ حلیل. ( ترجمان علامه ). || ج ِ حلیلة. ( دهار ): و حلائل ابنائکم. ( قرآن 23/4 ).
( اسم ) جمع حلیله زنان شوی دار.
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
حلل (۵۱ بار)
«حَلائِلُ» جمع «حَلیلَه» از مادّه «حلّ» به معنای زنی است که بر انسان حلال است، و یا از مادّه «حلول» به معنای زنی است که با مردی در یک محل زندگی و آمیزش جنسی دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امر به معروف، نهى از منكر، تحليل حلائل، تحريم خبائث، و برداشتن تكاليف شاقه،از مختصات اسلام است.
💡 3 - (و همسران فرزندانتان كه از نسلشما هستند.) (و حلائل ابنائكم الذين من اصلابكم ).