حق پرست

لغت نامه دهخدا

حق پرست. [ ح َ پ َ رَ ]( نف مرکب ) پرستنده حق. خداپرست. عابد:
یکی پارسازاده حق پرست
فتادش یکی خشت زرین به دست.سعدی.نکونام و صاحبدل و حق پرست
خط عارضش خوشتر از خط دست.سعدی.

فرهنگ عمید

۱. [مجاز] دوستدار راستی و درستی.
۲. [قدیمی] پرستندۀ خدا.

فرهنگ فارسی

خداپرست

جمله سازی با حق پرست

💡 جز حق پرستی راست از کس طمع مدار کج می رود رونده چو گردید راه کج

💡 با وجود مغز، لایق نیست پیچیدن به پوست حق پرستی هر دو عالم را زچشم مافکند

💡 کس از دست جور زبانها نرست اگر خودنمای است و گر حق پرست

💡 در گلوی حق پرستان شهد رحمت ریخته بر سر اعدای دین شمشیر عدوان آخته

💡 گفتگوی حق دریغ از حق پرستان داشتن یوسف بی جرم را محبوس زندان کردن است

آب و آتش یعنی چه؟
آب و آتش یعنی چه؟
گی خار یعنی چه؟
گی خار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز