لغت نامه دهخدا
حظایر. [ ح َ ی ِ ] ( ع اِ )ج ِ حظیرة. حظائر. جایها که درآن خرما خشک کنند. محوطه ها که از چوب و نی سازند.
حظایر. [ ح َ ی ِ ] ( اِخ ) نام موضعی به یمامه دارای نخلستانها. حظائر.
حظایر. [ ح َ ی ِ ] ( ع اِ )ج ِ حظیرة. حظائر. جایها که درآن خرما خشک کنند. محوطه ها که از چوب و نی سازند.
حظایر. [ ح َ ی ِ ] ( اِخ ) نام موضعی به یمامه دارای نخلستانها. حظائر.
جمع حظیره
نام موضعی به یمامه دارای نخلستانها
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گه ز قدوس در حظایر قدس گردد او نقطۀ دوایر قدس
💡 در روایتی گفته شده است که مؤمنان جن و فاسقان شیعه به بهشت نمیروند و در حظایری (دخمههائی) بین بهشت و جهنم ساکن میشوند؛ اما برخی نیز این قول را غیرقابل اعتماد (نامعتبر) عنوان کردهاند و براساس آیاتی از قرآن درباب عمومیت ثواب مؤمنان جن را از اهل بهشت بهشمار آورده و یا برخلاف ظاهر روایت در مرتبهای از بهشت دانستهاند.