حشوه

لغت نامه دهخدا

( حشوة ) حشوة. [ ح ِش ْ وَ ] ( ع اِ ) رجوع به حشو شود.
حشوة. [ ح ُ وَ / ح ِ وَ ] ( ع اِ ) امعاء. آنچه در شکم است از آلات غذا. رودگانی. حشوه بطن؛ آلات شکم. ( محمودبن عمر ربنجنی ).روده ها. ( منتهی الارب ). || یقال فلان من حشوة بنی فلان؛ ای من رذالهم. ( مهذب الاسماء ). || مااکثر حشوة ارضه؛ ای حشوها و دغلها: او را به حشوه خاک تیره رسانند. ( جهانگشای جوینی ).

فرهنگ عمید

۱. امعا، روده ها.
۲. بد و پست از هرچیز.

فرهنگ فارسی

امعائ در شکم است روده ها

جمله سازی با حشوه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا که از تو حشوه های نرم سازد دلق خاک تاکه از تو لقمه های چرب جوید حلق مار