لغت نامه دهخدا
حشرگاه. [ ح َ ] ( اِ مرکب ) عرصات قیامت:
چنان پوی شاهانه این شاهراه
که شاهانه پوئی ره حشرگاه.ظهوری.|| مجمعی که در ایام عاشورا در آنجا گریه بنیاد کنند. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
حشرگاه. [ ح َ ] ( اِ مرکب ) عرصات قیامت:
چنان پوی شاهانه این شاهراه
که شاهانه پوئی ره حشرگاه.ظهوری.|| مجمعی که در ایام عاشورا در آنجا گریه بنیاد کنند. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو در آن حشرگاه شورش آباد نفیر و کرنا آمد به فریاد،
💡 ریزد به پای امت او اشگ معذرت بر حشرگاه گرم بتابد گر آفتاب
💡 به رحمت نامزد شد حشرگاه کشتگان تو عجب دارم که گردد نامه عصیان درو پیدا
💡 هرکس چنین جمال درآرد به حشرگاه رضوان گرش بهشت دهد در غرامتست
💡 اگر حدیث خیالی به حشرگاه رسد ز عشق ولوله در صفّ محشر اندازد