حسنوی

لغت نامه دهخدا

حسنوی. [ ح َ ن َ وی ] ( ع ص نسبی ) نسبت است به حسنویة. ( سمعانی ).
حسنوی. [ ح َ ن َ وی ] ( اِخ ) احمدبن ابراهیم. مکنی به ابوالفرج. رجوع به معجم البلدان ج 3 ص 203 شود.
حسنوی. [ ح َ س َ ] ( اِخ ) عبدالصمدبن عبدالرحمان مکنی به ابوصالح. رجوع به معجم البلدان ج 3 ص 202 شود.

فرهنگ فارسی

عبدالصمد بن عبدالرحمان مکنی بابوصالح

جمله سازی با حسنوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شهر دینور چند بار تخریب شده‌است. در سال ۱۰۰۷ میلادی، درست ۱ سال پس از آغاز درگیری میان حکومت حسنویان و طایفهٔ کرد بنی عیاران، زلزله‌ای مهیب شهر دینور و تمام روستاهای حومهٔ آن را تخریب کرد.

💡 فرهنگ تشریحی کامپیوتر میکروسافت ۲۰۰۰، ویرایش چهارم، ترجمه دکتر رضا حسنوی، مهندس داریوش فرسایی تهران: دانشیار ۱۳۷۹.

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز