حسابگری

لغت نامه دهخدا

حساب گری. [ ح ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل حساب گر. محاسبی. || دوراندیشی. || فالگیری.

فرهنگ فارسی

عمل حسابگر

جمله سازی با حسابگری

💡 یکی از داستان‌های بسیار عجیب و تمسخرآمیز در مورد خساست گتی، داستان بازدید از نمایشگاه سگ است. او برای اینکه قیمت نیم‌بها را برای دوستان و همراهانش در این نمایشگاه پرداخت کند، آن‌ها را به مدت ۱۰ دقیقه در اطراف محل برگزاری به پیاده‌روی مشغول کرد. او حتی در انتخاب قصر ساتن برای زندگی نیز حسابگری داشت و معتقد بود هزینهٔ زندگی در آنجا ارزان‌تر از لندن است. گتی در آن قصر یک تلفن سکه‌ای برای مهمانان و همچنین تلفنی محدود به ارتباطات داخل سازمانی برای کارمندانش تعبیه کرده بود.

💡 پل گتی یکی از مقتصدترین افراد ثروتمند تاریخ است. تمامی افراد هم‌عصر شامل دوستان، همکاران، رقبا و اعضای خانواده، او را فردی می‌دانستند که در خرج کردن هر سنت از دارایی‌اش، حسابگری می‌کرد. نمونهٔ بارز این حسابگری در جریان ربوده شدن نوهٔ او یعنی جان پل گتی سوم مشهود است. در این جریان، پدربزرگ ثروتمند از پرداخت ۱۷ میلیون وجه درخواستی آدم‌رباها، سر باز زد.

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
سازنده یعنی چه؟
سازنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز