حساب دان

لغت نامه دهخدا

حساب دان. [ ح ِ ] ( نف مرکب ) داننده حساب. حساب داننده. کسی که از حساب سر در می آورد. || کنایه از قانون دان. ( آنندراج ):
بسیار کم شمردن ما لایق تونیست
شاه آن بود که خوب نداند حساب را.یحیی کاشی ( از ارمغان آصفی ).|| زبان دان. ( آنندراج ).

فرهنگ عمید

کسی که حساب میداند، کسی که قواعد علم حساب را می داند.

فرهنگ فارسی

(صفت ) کسی که از علم حساب اطلاع دارد محاسب.

جمله سازی با حساب دان

💡 سخن ز جزر و اصم رفت در طریق حساب حساب از این سخنم هر حساب دان گیرد

گولاخ یعنی چه؟
گولاخ یعنی چه؟
باد موافق یعنی چه؟
باد موافق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز