حساب دادن

مترادف‌ها

توضیح دادن، گزارش دادن

لغت نامه دهخدا

حساب دادن. [ ح ِ دَ ] ( مص مرکب ) پس دادن حساب. حساب پس دادن. حساب کردن:
اگرچه دورم از آن بزم میتوانم داد
حساب خنده گل با شمار گریه شمع.صائب اصفهانی ( از آنندراج ) ( ارمغان آصفی ).هر نقد دل که میبرد آن دست خوش نگار
آخر به ما حساب به انگشت میدهد.تأثیر اصفهانی ( از ارمغان آصفی ).

فرهنگ فارسی

پس دادن حساب حساب کردن

جمله سازی با حساب دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به نام خداوند بخشنده مهربان. زمان حساب دادن اين مردم نزديك شده و آنها در بى خبرىهمچنان روى گردانند (1).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران