لغت نامه دهخدا
( حرشة ) حرشة.[ ح َ رَ ش َ ] ( ع اِ ) یکی از حرشات الارض، یعنی حشرات زمین که جانوران ریزه زمینی باشند. ( منتهی الارب ).
حرشة. [ ح ُ ش َ ] ( ع اِمص ) درشتی. ( منتهی الارب ). حَرَش.
( حرشة ) حرشة.[ ح َ رَ ش َ ] ( ع اِ ) یکی از حرشات الارض، یعنی حشرات زمین که جانوران ریزه زمینی باشند. ( منتهی الارب ).
حرشة. [ ح ُ ش َ ] ( ع اِمص ) درشتی. ( منتهی الارب ). حَرَش.
درشتی
💡 پس از اعزام عمر بن سعد به كربلا، شمر بن ذى الجوشن اولين فردى بود كه با چهارهزار نفر سپاهى آزموده براى جنگ با امام حسين عليه السلام اعلام آمادگى كرد و بعد يزيدبن ركاب كلبى با دو هزار و حصين بن نمير با چهار هزار نفر و مضاير بن رهينه مازنىبا سه هزار نفر و نصر بن حرشه با دو هزار نفر كه جمعا بيست هزار نفر مىشدند.(540)