جویا شدن

مترادف‌ها

جستجو کردن، دنبال کردن، طلب کردن، سراغ گرفتن

متضادها

رها کردن

لغت نامه دهخدا

جویا شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پرسیدن: جویا شدن از حال کسی؛ احوالپرسی کردن. سراغ او را گرفتن.
- امثال:
هرکه جویا شد بیابد عاقبت.مولوی.نظیر: عاقبت جوینده یابنده بود.

فرهنگ فارسی

پرسیدن

جمله سازی با جویا شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تورا سان در خواستگاری مستأجر خانه عمویش، ریوسکه، نقش بازی می‌کند و سعی می‌کند یک رابطه عاشقانه بین ریوسکه و ساچیکو دختر که در رستوران محله کار می‌کند، ترتیب دهد. توصیه‌های او فاجعه‌آمیز است و منجر به خودکشی ناموفق ریوسکه و بازگشت او به زادگاهش می‌شود. تورا سان که نگران اوست برای جویا شدن از وضع و حالش به شهرستان می‌رود و در عوض عاشق خواهر بزرگتر ریوسکه می‌شود.

💡 کارآگاه پس از بررسی‌های اولیه، شروع به جویا شدن درباره محل حضور آخرین شاهد عینی در صحنه جرم کرد تا حقیقت را بیابد.

💡 بسیاری از دانشجویان پس از فارغ‌التحصیلی، شروع به جویا شدن از فرصت‌های شغلی مختلف در شرکت‌های بزرگ و معتبر بین‌المللی می‌کنند.

💡 اگر شما در مورد جزئیات این پروژه تحقیقاتی سوالی دارید، می‌توانید از بخش مربوطه برای جویا شدن اطلاعات بیشتر اقدام کنید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران