لغت نامه دهخدا
جوی سیم. [ ی ِ سی ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از مطلق کواکب و گویند کنایه از کهکشان. ( آنندراج ):
بنمود روی صورت صبح از کران شب
چون جوی سیم بر طرف نیلگون سراب.انوری ( از آنندراج ).
جوی سیم. [ ی ِ سی ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از مطلق کواکب و گویند کنایه از کهکشان. ( آنندراج ):
بنمود روی صورت صبح از کران شب
چون جوی سیم بر طرف نیلگون سراب.انوری ( از آنندراج ).
کنایه از مطلق کواکب و گویند کنایه از کهکشان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می رود روشنتر از دست کلیم زورق زرین تو در جوی سیم
💡 ناگهان آن جوی سیمین یخ ببست استخوان آن جوان در تن شکست
💡 بنمود روی صورت صبح از کران شب چون جوی سیم بر طرف نیلگونسراب
💡 دزدی گدایی را گفت: شرم نداری که دست از برای جوی سیم پیش هر لئیم دراز میکنی؟
💡 چرا نستانی از هر یک جوی سیم که گرد آید تو را هر وقت گنجی
💡 نهال گوی زر آورده بار از نارنج حدیقه کرده روان جوی سیم از انهار