جوشک

مترادف‌ها

تشک، بالشتک، کوسن

لغت نامه دهخدا

جوشک. [ ج َ / جُو ش َ] ( اِ ) کوزه ای باشد لوله دار که آنرا بعربی بلبله گویند، و بضم اول بر وزن کوچک هم آمده است. ( برهان ).
جوشک. [ ش َ ] ( اِ ) کوزه لوله دار. ( برهان ). رجوع به ماده قبل شود.
جوشک. [ ] ( اِخ ) ( چشمه ٔ... ) از حومه شیراز دو فرسخ میانه شمال و مغرب شهر شیراز است. بساتین مسجد بردی و زراعتهای حوالی شهر از این چشمه سیراب میشود. ( فارسنامه ناصری ).

فرهنگ عمید

کوزۀ کوچک لوله دار، بلبله.

جمله سازی با جوشک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سزگین جوشکون (زاده ۲۳ اوت ۱۹۸۴)، بازیکن فوتبال اهل ترکیه است که به عنوان دفاع راست یامدافع میانی برای اسکی‌شهراسپور بازی می‌کند.

💡 جوشک یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر جبال بارز استان کرمان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، مس است.

💡 برای اتصال قطعات بسیار ریز در بردهای الکترونیکی، استفاده از جوشک با کیفیت بالا و نقطه ذوب مناسب جهت جلوگیری از آسیب به مدارها الزامی است.

💡 تکنسین‌های برق هنگام تعمیرات دقیق، همواره از جوشک مخصوص استفاده می‌کنند تا اتصال پایدار و بدون نقص بین سیم‌ها و قطعات الکترونیکی برقرار شود.

💡 کیفیت جوشک به کار رفته در فرآیند لحیم‌کاری می‌تواند مستقیماً بر طول عمر و پایداری سیستم‌های ارتباطی در دستگاه‌های بسیار حساس تأثیرگذار باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران