جورب

لغت نامه دهخدا

جورب. [ ج َ رَ ] ( ع اِ ) پایتابه. ج، جوارب. و جواربه نیز مثل آنست. ( منتهی الارب ). رجوع به جوراب شود.

جمله سازی با جورب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هنگام سپیده‌دمان که گردون بگرفت ز پای آن سیاه جورب

💡 مرا خود از سر غفلت خبر نیست که دارم پای تو در جورب خویش

💡 بهای موزه و جورب فرست و کوکب دل هباست نزد تو اینها که من بها کردم

💡 مرا نه افسر اندر سر نه دستار مرا نه موزه اندر پا نه جورب