لت کومه
لغت نامه دهخدا
لت کومه. [ ل َ م َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان شهریاری بخش چهاردانگه شهرستان ساری، واقع در 41 هزارگزی جنوب خاوری بهشهر و شمال رودخانه نکا، کوهستانی و معتدل و مرطوب، دارای 160 تن سکنه، شیعه مازندرانی و فارسی زبان، آب از چشمه و رودخانه نکا. محصول آنجا غلات و ارزن و برنج و لبنیات و عسل، شغل اهالی زراعت و مختصر گله داری و صنایع دستی زنان شال و کرباس بافی و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
فرهنگ فارسی
دهی از دهستان شهریاری بخش چهار دانگه شهرستان ساری.
جمله سازی با لت کومه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زری نام یک شخص است. گومه تغییریافته واژه تالشی کومه با همین معنی در فارسی یا آلاچیق است. جو همان جا بهمعنی جایگاه و مکان است و زریگومهجو مکان کومه یا آلاچیق زری.
💡 بهطور میانگین قطر تگرگهای بارشی ۵–۵۰ میلیمتر هستند و از نوع ابرهای کومولونیمبوس که ابرهای کومهای بار هستند میبارد که با رعد و برقهای پر صدا نیز همراه است.
💡 ارگان رسمی این حزب نشریهٔ سیاسی خبری جهان امروز است که هر ۱۵ روز یکبار منتشر میشود. همچنین شبکه تلویزیونی کومهله به این حزب تعلق دارد که به دو زبان کردی و فارسی به پخش برنامه میپردازد.
💡 روستای کوته کومه یکی از روستاهای توریستی و گردشگری گیلان است. جمعیت این روستا بالغ بر ۱۰۰۰ نفر است. این روستا از نظر تقسیمات کشوری از توابع دهستان چلوند بخش لوندویل شهرستان آستارا میباشد.