لغت نامه دهخدا
جهودی. [ ج ُ ] ( اِ ) یک شخص از قوم جهود ( یهود ). ( غیاث اللغات ). یکی جهود:
زبونی کآن ز حد بیرون توان کرد
جهودی شد جهودی چون توان کرد؟نظامی.|| ( ص نسبی ) شراب جهودی؛ شراب مشت افشار. ( برهان قاطع در ماده مشت افشار ).
جهودی. [ ج ُ ] ( اِ ) یک شخص از قوم جهود ( یهود ). ( غیاث اللغات ). یکی جهود:
زبونی کآن ز حد بیرون توان کرد
جهودی شد جهودی چون توان کرد؟نظامی.|| ( ص نسبی ) شراب جهودی؛ شراب مشت افشار. ( برهان قاطع در ماده مشت افشار ).
جهود بودن یهودیت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جهود مذهب ترسایان در عبادت مسیح دشمن دارد، و ترسا مذهب جهودان در کافر شدن مسیح دشمن دارد. این همچنانست که گفت. «تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّی». آن گه گفت: إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ تا روز رستاخیز این عداوت خواهد بود، و این دلیل است که مذهب جهودی و ترسایی تا بقیامت پیوسته خواهد بود.
💡 الی الهدی و الاسلام، و بآن نیست که ایشان را باسلام راه نماید. بلی راه جهودی که راه دوزخ است ایشان را نماید. خالِدِینَ فِیها أَبَداً وَ کانَ ذلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیراً. ای عذابهم علی اللَّه هیّن.
💡 شبلی گفت وقتی نیّت کردم که من هیچ چیز نخورم مگر حلال، اندر بیابانی میرفتم یک بُنِ انجیر دیدم، دست فراز کردم تا انجیری باز کنم انجیر بسخن آمد و گفت وقت خویش نگاه دار که ملک جهودی ام.
💡 در عقد بیع سرایی متردّد بودم. جهودی گفت: آخر من از کدخدایان این محلتم. وصف این خانه چنان که هست از من پرس، بخر که هیچ عیبی ندارد. گفتم: به جز آن که تو همسایه منی!