جهان جویی
مترادفها
دنیاطلبی، دنیاخواهی
لغت نامه دهخدا
جهان جویی. [ ج َ ] ( حامص مرکب ) کشورگشایی. || دنیاطلبی و جهان خواهی. رجوع به جهانجو شود.
فرهنگ فارسی
کشور گشایی یا دنیا طلبی و جهان خواهی
جمله سازی با جهان جویی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 داور گیتی که میلاد کرم در مشت اوست هفت دریای جهان جویی ز پنج انگشت اوست
💡 شراب آن جهاندار است کاندر مشرق و مغرب جهان جویی نمی دانم که یارد جست پیکارش