جهان جویی
مترادفها
دنیاطلبی، دنیاخواهی
لغت نامه دهخدا
جهان جویی. [ ج َ ] ( حامص مرکب ) کشورگشایی. || دنیاطلبی و جهان خواهی. رجوع به جهانجو شود.
فرهنگ فارسی
کشور گشایی یا دنیا طلبی و جهان خواهی
جمله سازی با جهان جویی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 داور گیتی که میلاد کرم در مشت اوست هفت دریای جهان جویی ز پنج انگشت اوست
💡 شراب آن جهاندار است کاندر مشرق و مغرب جهان جویی نمی دانم که یارد جست پیکارش
💡 پادشاهان در دوران باستان، اغلب به دنبال جهانجویی و گسترش قلمرو خود بودند تا نام و آوازه خود را در تمام گوشه و کنار زمین بگسترانند.
💡 این سفر طولانی و پر از خطر، در واقع نوعی جهانجویی برای کشف سرزمینهای ناشناخته و یافتن منابع جدید برای تجارت و ثروت بود.
💡 برخی از کاشفان بزرگ تاریخ، نه برای رسیدن به ثروت، بلکه به دلیل روحیه جهانجویی و اشتیاق به شناخت جهان، سفرهای خود را آغاز کردند.