لغت نامه دهخدا
( جمزة ) جمزة. [ ج ُزَ ] ( ع اِ ) پاره ای از خرما و مانند آن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). ج، جُمَز. || لختی از قروت. ( منتهی الارب ). || غنچه گیاه که در آن دانه باشد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
( جمزة ) جمزة. [ ج ُزَ ] ( ع اِ ) پاره ای از خرما و مانند آن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). ج، جُمَز. || لختی از قروت. ( منتهی الارب ). || غنچه گیاه که در آن دانه باشد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
پاره از خرما و مانند آن یا لختی از قروت یا غنچه گیاه که در آن دانه باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 167 - ابو جمزه ثمالى گويد: امام باقر عليه السلام به من فرمود: زمانى كهوفات پدرم امام سجاد عليه السلام فرا رسيد مرا به سينه خود چسباند و فرمود: اىپسركم ! بر حق صبر كن اگر چه تلخ باشد تا خداوند پاداش تو را بدون حساب و بهطور كامل دهد.