جماجم

لغت نامه دهخدا

جماجم. [ ج َ ج ِ ] ( ع اِ ) ج ِ جُمجُمَة، بمعنی چوب قلبه که در آن آهن تعبیه کنند و چاه در شوره زار. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به جمجمه شود. || مهتران و قبیله ها. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
جماجم. [ ج َ ج ِ ] ( اِخ ) ( دیر... ) موضعی است نزدیک کوف__ه و وقعه ابن اشعث با حجاج در آن اتفاق افتاد. ( منتهی الارب ) ( معجم البلدان ).
جماجم. [ ج َ ج ِ ] ( اِخ ) رسته ای است بجرجان. ( منتهی الارب ). کوچه ای است به گرگان ( جرجان ). ( لباب الانساب ). رجوع به جماجو و جماجان و جماجم شود.

فرهنگ عمید

۱. =جُمجُمه
۲. مهتران.
۳. قبیله ها.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع جمجمه
رسته ایست بجرجان کوچه ایست به گرگان.

جمله سازی با جماجم

💡 و به عالم دهر رسيدم. در اين هنگام در شهود بودم و جماجم امم نظام جملى، از ابداعيات وتكوينات و الهيات و طبيعات و قدسيات و هيولانيات و دهريات و الزمنيات و اقوام كفر وايمان و ارهاط جاهليت و اسلام از غابرين و غابرات، و سالفين و سالفات و عاقبين وعاقبات، در آزال و آباد، و بالجمله، آحاد مجامع امكان و دارات عوالم امكان با قض و قضيضو صغير و كبيرش و... حاضر بود. همه با زبان فقر، او را مى خواندند و فرياد مىكشيدند و او را مى خواندند كه: يا غنى ! يا مغنى !... پس نزديك شدم و چيزى نمانده بودكه از شدت وحشت و خوف، جوهر ذات عاقله را فراموش كنم و از چشم نفس مجردم غايب شومو از ارض هستى هجرت نموده، از صقع وجود، خارج گردم كه ناگهان از آنحال بيرون آمدم و به وادى دگرگونيها و جايگاه زيان و بقعه زور و قريه غروربازگشتم )).(42)