لغت نامه دهخدا
جفت طلب. [ ج ُطَ ل َ ] ( نف مرکب ) گشن. به گشنی آمده. مست. جفت جوی. جفت خواه. حیوانی که در جستجوی جفت باشد. مردی که جویای جفت و همسر باشد. رجوع به جفت جوی و جفت خواه شود.
جفت طلب. [ ج ُطَ ل َ ] ( نف مرکب ) گشن. به گشنی آمده. مست. جفت جوی. جفت خواه. حیوانی که در جستجوی جفت باشد. مردی که جویای جفت و همسر باشد. رجوع به جفت جوی و جفت خواه شود.
گشن به گشنی آمده مست جفت جوی جفت خواه حیوانی که در جستجوی جفت باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عزم جفت طلب است و طلب آبستن یافت یافت را در طلب امکان به خراسان یابم