جسوم

لغت نامه دهخدا

جسوم. [ ج ُ ] ( ع اِ ) ج ِ جسم، بمعنی تن. بدن. کالبد. و هر چیزی که حیّز و مکان دارد. ( منتهی الارب ). رجوع به جسم شود:
این نمکزار جسوم ظاهر است
خود نمکزار معانی دیگر است.مولوی.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع جسم

جمله سازی با جسوم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ما سرشتیم این جسوم از خاک و آب زان بر آمد نام بابم بوتراب

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز