جرحی

متضادها

التیام، شفا

لغت نامه دهخدا

جرحی. [ ج َ حا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ جریح، به معنی زخمی و مجروح و خسته و مذکر و مؤنث در آن یکسان است. ( از قطر المحیط ) ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). یقال: رجل جریح و امراءةجریح. و جمع مؤنث سالم ندارد؛ زیرا به آخر مفرد مؤنث ها داخل نمیشود. ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ).
جرحی. [ ج َ حی ی ] ( ص نسبی ) منسوب است به جرحه که یکی از قرای عسقلان شام است. ( از معجم البلدان ).
جرحی. [ ج َ ] ( اِخ )عباس بن محمدبن حسن بن قتیبة عسقلانی مکنی به ابوالفضل. از روات بود. وی از پدر خود و از عبیدبن آدم بن ابی ایاس عسقلانی روایت میکرد و ابوبکرمحمدبن ابراهیم مقری اصفهانی از او روایت داشتند. ( از معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

عباس بن محمد ابن حسن بن قتیبه عسقلانی مکنی به ابو الفضل از روات بود وی از پدر خود و از عبید ابن آدم بن ابی ایاس عسقلانی روایت میکرد و ابوبکر محمد بن ابراهیم مقری اصفهانی از او روایت داشتند.

جمله سازی با جرحی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 رضا سلبی رئیس مرکز فرماندهی و کنترل ترافیک پلیس ایران گفت که از چهارشنبه تا شنبه گذشته ۱۰۷ نفر در سوانح رانندگی جاده‌های کشور کشته و ۸۹۱ نفر دیگر مجروح شده‌اند. سرهنگ سلبی با تاکید بر اینکه در این مدت مجموعا ۶۴۵ تصادف منجر به جرح و فوت رخ داده اظهار داشت: "تنها در روز شنبه ۲۶ فقره تصادف فوتی با ۳۴ کشته و ۱۳۴ فقره تصادف جرحی با ۲۱۶ مجروح در جاده‌های کشور به وقوع پیوسته‌است." بی‌بی‌سی فارسی

💡 او پس از حادثه تصادف، با یک جرحی عمیق در ناحیه پا به بیمارستان منتقل شد تا تحت درمان‌های فوری قرار بگیرد.

💡 پزشک پس از معاینه دقیق، گفت که آن جرحی که بر روی بدن بیمار ایجاد شده، نیاز به بخیه زدن و پانسمان دارد.

💡 در گزارش پلیس آمده بود که آسیب وارد شده به قربانی، یک جرحی جدی بوده که احتمال بهبود سریع آن بسیار کم است.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران