جاندهی

مترادف‌ها

حیات بخشیدن، روح بخشیدن، زندگی بخشیدن

متضادها

مرگ دادن، بی‌جان کردن

لغت نامه دهخدا

جاندهی. [ دِ ] ( حامص مرکب ) عمل جان دادن. جان فدا کردن. || مخالفت. مقاومت. || فدیه حیوة و مرگ. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ).

جمله سازی با جاندهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پرسد خبری ز عمر سیری بر شیوه جاندهی دلیری

💡 شاعر سعی داشت با استفاده از استعاره‌های پیچیده و توصیفات زنده، به اشعار بی‌روح خود قدرت جاندهی دوباره و حسی از پویایی ببخشد.

💡 فرآیند بازسازی آثار باستانی نیازمند دقت بسیار بالا است تا بتوان از طریق تکنیک‌های علمی، به آن‌ها توانایی جاندهی و شکوه گذشته را بازگرداند.

💡 موسیقی متن این فیلم با ملودی‌های آرام و عمیق، به صحنه‌های بی‌حرکت فیلم قابلیت جاندهی و انتقال احساسات شدید به مخاطب را اضافه کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران