لغت نامه دهخدا
جان سخنگوی. [ ن ِ س ُ خ َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) جان سخن گوینده. جان ِ گویا. روان سخن گو. نفس ناطقه:
تویی جان سخنگوی حقیقی
که با روح القدس دائم رفیقی.ناصرخسرو.
جان سخنگوی. [ ن ِ س ُ خ َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) جان سخن گوینده. جان ِ گویا. روان سخن گو. نفس ناطقه:
تویی جان سخنگوی حقیقی
که با روح القدس دائم رفیقی.ناصرخسرو.
جان سخن گوینده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی بیش آید از جان سخنگوی یکی بیش آید از ریگ بیابان
💡 جان سخنگوی را رشته مکن در گلو بگذرد ار عیسی ئی خاصه در آخر زمان
💡 ز خورشید بر چرخ تابندهتر ز جان سخنگوی پایندهتر