لغت نامه دهخدا
جاروف. ( ع ص ) بدفال. || حریص. || رجل جاروف؛ مرد بسیار جماع و شادمان. || سیل جاروف؛ آنکه همه چیز را برد. ( منتهی الارب ). || ( اِ ) صاروج.
جاروف. ( ع ص ) بدفال. || حریص. || رجل جاروف؛ مرد بسیار جماع و شادمان. || سیل جاروف؛ آنکه همه چیز را برد. ( منتهی الارب ). || ( اِ ) صاروج.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با تلاشهای جاروف سرانجام اولین نسخهٔ مجله دیسکاور در سال ۱۹۸۰ چاپ و عرضه شد.