جار زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) منادی کردن. درکویها و برزنها به آواز بلند امری را به اطلاع همگان رسانیدن. منادی دردادن. خبر کردن مردم را، لهذا بعضی از مردم فوج نادرشاه را جارچی میگفتند و کار ایشان همی بود که لشکر را از آنچه شاه میفرمود خبر میکردند و اغلب که لفظ ترکی است... ( آنندراج ):
بفرمود تا جارچی هر طرف
زند جار لیکن به آواز دف
بحکم نواخیزی شهریار
بر آهنگ زد جارچی بردیار.ملاطغرا.آمد بهار و گل در گلزار می زند
مرغ چمن برخصت می جار می زند.شانی تکلو.دلا ز سوز جگر اینقدر فغان از چیست
که گفته بر بد همسایه جار باید زد.محسن تأثیر ( از آنندراج ).
(زَ دَ ) (مص ل. ) خبری را با صدای بلند در کوچه و خیابان به اطلاع مردم رساندن.
( مصدر ) به آواز بلند درکویها و برزنها امری را به اطلاع عموم رسانیدن ندا در دادن.
خبری را با صدای بلند در کوچه و خیابان به اطلاع مردم رساندن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مقانلو در ۲۲ آذر ۱۳۹۴ در گفت وگو با تسنیم گفت: «در یک مسابقهٔ «گرید دو» قهرمان شدن این همه جار زدن ندارد و واقعاً تأسفبرانگیز است. حالا در چنین مسابقهای یک «تشتَک» گرفتهاید! … ما با این همه افتخار کجا از این مسخرهبازیها را درآوردیم و شیپورچی بازی کردیم؟ در طول این سالها تنها منم، منم از مهماندوست شنیدهایم … او عِرق ملی ندارد.»
💡 پس از کشتن گاو ستمهای زن پدر ادامه پیدا کرد. تا اینکه یک روز جارچی شهر شروع به جار زدن کرد که فردا عروسی دختر شاه است، هر کسی بخواهد میتواند به عروسی دختر پادشاه بیاید.