ثوی

لغت نامه دهخدا

ثوی. [ ث َ وی ی ] ( ع اِ ) مهمانسرای. || مهمان. || بندی. ج، اَثویاء. || مجاور یکی از حرمین شریفین.
ثوی. [ ث َ وی ی ] ( ع اِ ) ج ِ ثَوّة.
ثوی. [ ث ُ وی ی ] ( ع مص ) ثُوَّة. || اقامت دراز کردن. || فرود آمدن.
ثوی. [ث ِ وی ی ] ( ع اِ ) جامه گروهه که بالای میخ بندند و بر آن مشک شیر بجنبانند تا مشک دریده و پاره نگردد.

جمله سازی با ثوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و میّت آخر منهم ثوی فی ملجد عند الثّنیّات‌