تیز قلم

مترادف‌ها

نویسنده ماهر، قلم‌به‌دست

لغت نامه دهخدا

تیزقلم. [ ق َ ل َ ] ( ص مرکب ) جلدنویس. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
عرفی همه لافی به دعا تیزقلم شو
بشتاب که میدان بشود تنگ قلم را.؟ ( آنندراج ).رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

جلد نویس

جمله سازی با تیز قلم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زبان تیز قلم قاصرست از صفتت که حصر مدح تو بیرون ز حد امکان است

💡 که هست شعر رشیدی حکیم بی همتا به تیغ تیز قلم شاعری بلند سخن

💡 عرفی همه لافی بدعا، تیز قلم شو بشتاب که میدان نشود تنگ رقم را

💡 آن روزنامه‌نگار بسیار تیز قلم با نوشتن مقالات انتقادی و دقیق خود، توانست توجه افکار عمومی را به مشکلات جدی و پنهان جامعه جلب کند.

💡 نویسندگان تیز قلم معمولاً با استفاده از استعاره‌ها و کلمات دقیق، می‌توانند پیچیده‌ترین مفاهیم فلسفی را به ساده‌ترین و اثرگذارترین شکل ممکن برای مخاطب بیان کنند.

💡 او به عنوان یک سیاست‌نگار تیز قلم شناخته می‌شد که با تحلیل‌های دقیق خود، پیش‌بینی‌های بسیار درستی از تحولات سیاسی آینده منطقه ارائه می‌داد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران