تیز رفتن
مترادفها
شتاب گرفتن، تند رفتن
متضادها
کند رفتن، آرام رفتن
لغت نامه دهخدا
تیزرفتن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) با شتابی عظیم رفتن. تند و بشتاب رفتن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). با شتاب رفتن. تند رفتن. انجذاب. تجلیز:
کسی کآشتی جوید و سور و بزم
نه نیکو بود تیز رفتن به رزم.فردوسی.نه جای درنگ و نه راه گریز
پس اندر همی رفت بهرام تیز.فردوسی.میروی و مژگانت خون خلق می ریزد
تیز می روی جانا ترسمت فرومانی.حافظ ( از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
با شتابی عظیم رفتن تند و بشتاب رفتن
جمله سازی با تیز رفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بسی خواهشش کرد کایدر بایست چنین تیز رفتن ترا روی نیست
💡 چو وهم از همه سوی مطلق خرام چو اندیشه در تیز رفتن تمام