لغت نامه دهخدا
تکاهل. [ ت َ هَُ ] ( مص ) مصدر تفاعل مصنوع از کاهلی فارسی. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). خود را کاهل نمودن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
تکاهل. [ ت َ هَُ ] ( مص ) مصدر تفاعل مصنوع از کاهلی فارسی. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). خود را کاهل نمودن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جانشین ساز علی را و خلافت بخشا حکم سختی است تکاهل مکن و سهل مگیر
💡 گر نبودی از تکاهل ای فتی خایه از مرغان گرفتی در هوا
💡 آنگونه پلیدست رویت که ز نصرت از کشتن او طبع ترا هست تکاهل
💡 در عیان گر به ثنای تو تکاهل رخ داد در نهان کام تغافل نزدم تا بکنون
💡 اگر روزی تکاهل رفت در کار نه لشکر بود موجود و نه دینار