تک و تا
مترادفها
رفت و آمد، تکرار
متضادها
باز کردن، گسترده کردن
لغت نامه دهخدا
تک و تا. [ ت َ ک ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) بمعنی دویدن بپای خود و دوانیدن اسب چه تک بمعنی دویدن بپای خودو تا مخفف تاز است بمعنی دوانیدن اسب. ( غیاث اللغات ). رجوع به تک و تاز و تک و دیگر ترکیبهای آن شود.
- خود را از تک و تا نینداختن؛ اقرار نکردن به ضعف و ناتوانی. و خود را تواناتر از آنچه هست نشان دادن. ( از فرهنگ عامیانه جمالزاده ).
فرهنگ فارسی
بمعنی دویدن بپای خود و دوانیدن اسب
جمله سازی با تک و تا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنان نوشتند مجموعه تاریخ تفکر از جمله تاریخ فلسفه بر اساس الگوی درخت وار شکل گرفتهاست و سلسله مراتب عمودوار، درخت گونه و مرکز مدار، عقلانیت غرب را از تک و تا انداخته، دست و پایش را بسته و مانع رشد و نوآوری شدهاست…