توجر
لغت نامه دهخدا
توجر. [ ت َ وَج ْ ج ُ ] ( ع مص ) فروخوردن دارو را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بلعیدن دارو به دنبال هم. ( از اقرب الموارد ). || به ناپسندی آب آشامیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). با کراهت آب نوشیدن. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
فرو خوردن دارو را بلعیدن دارو به دنبال هم ٠
جمله سازی با توجر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نافهٔ آهوان سنبل چر کرده طیب از نسیم خلق توجر
💡 و از ابى ميسره است كه گفته است در خدمت حضرت ابى عبدالله - عليه السلام - بوديم،مردى خدمت آن حضرت آمد و شكايت كرد از مصيبتى كه به او رسيده بود، فرمود: اماانك ان تصبر توجر و الا تصبر يمضى عليك قدراللهعزوجل الذى قدر عليك و انت مذموم (311) آگاه باش كه اگر صبر برنزول مصيبت كنى، اجر مى برى، و اگر صبر نكنى، بر تو جارى مى شود قدرى كهخداى تعالى بر تو رانده است و تو مذموم و ناپسند خواهى برد.