تنگین

لغت نامه دهخدا

تنگین. [ ت َ ] ( ص نسبی ) تنگ. ضیق. ( فرهنگ فارسی معین ):
تا نیفتد بانگ نفخش این طرف
تا دهد آن گوهر از تنگین صدف.مولوی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) تنگ ضیق.

جمله سازی با تنگین

💡 از این تنگین قفس جانا پریدی وزین زندان طراران رهیدی

💡 تا نیفتد بانگ نفخش این طرف تا رهد آن گوهر از تنگین صدف

💡 ما بدین رستیم زین تنگین قفس جز که این ره نیست چارهٔ این قفس