تنگت

لغت نامه دهخدا

تنگت. [ ت ِ گ ِ ] ( اِخ ) تنکت. رجوع به تنکت و نزهة القلوب ج 3 ص 10، 257 و 260 شود.

جمله سازی با تنگت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بر عذار صافت از نرمی نمی پاید نظر در دهان تنگت از خردی نمیگنجد جواب

💡 طره عنوان جمال تو چو جیم افتاده ست دهن تنگت ازان چشمه میم افتاده ست

💡 ای گل، دهن تنگت صد تنگ شکر چیزی گل با تو نمی ماند در حسن مگر چیزی

💡 هیچست دهان تنگت ای جان و دلم زان لب بجز از هیچ نمی خواهد هیچ

💡 جانا دهان تنگت صد تنگ شکر ارزد اندام سیم رنگت خروار‌ها زر ارزد

💡 وقتی از سفر طولانی به خانه برگشتی، واقعاً احساس کردم چقدر تنگت کرده بودم و نمی‌توانستم از دیدن دوباره چشمان مهربانت چشم بردارم.

💡 تمام این مدت که در شهر دیگری زندگی می‌کردم، همیشه در خلوت خودم با خودم می‌گفتم که چقدر تنگت کرده‌ام و دلتنگ دیدارت هستم.

💡 با شنیدن صدای تو در تلفن، ناگهان تمام حس‌های خوب قدیمی دوباره زنده شد و فهمیدم که چقدر تنگت کرده بودم و دلم برایت لرزید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران