تقاضا کردن
مترادفها
درخواست کردن، خواستن، طلب کردن
متضادها
عرضه کردن، بخشیدن
لغت نامه دهخدا
تقاضا کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خواستن و خواهش نمودن. ( ناظم الاطباء ). مطالبه:
حاجت شود روا چو تقاضا کند کرم
رحمت روان شودچو اجابت شود دعا.خاقانی.روزی که بر صحرا مجتمع بودند ناصرالدین او را تقاضای سخت کرد. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
ابریق گر آب تابه گردن نکنی
از لوله برون شدن تقاضانکند.سعدی.عدالت این تقاضا میکند کزخرمن قسمت
نیابد نان جوهرکس که نان گندمی دارد.صائب ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) در خواست کردن خواهش کردن.
جمله سازی با تقاضا کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با چنین سابقه نوعی بود از ترک ادب رسم پارینه زجود تو تقاضا کردن
💡 حاجت نبود از تو تقاضا کردن کز شمس کسی نور تقاضا نکند