تعثر
مترادفها
لغزش، گیر کردن، مشکل، مانع، دشواری
متضادها
موفقیت، پیشرفت
لغت نامه دهخدا
تعثر. [ ت َ ع َث ْ ث ُ ] ( ع مص ) بسر درآمدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). شکوخیدن و بسر درآمدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). لغزیدن و بسر درافتادن. ( از اقرب الموارد ). || شکوخیدن زبان در سخن. ( منتهی الارب )( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تلعثم. ( اقرب الموارد ).
جمله سازی با تعثر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شد عدل تو دشمن تظلم شد عفو تو عاشق تعثر