💡 پس از آن، شیوا برای مدت کوتاهی همراه با دراگون و دوست رزمیکارش بِن ترنر به مبارزه با جرم جنایت پرداخت، و به منظور تسکین و تسلی دادن به احساسات پوچ خود بیان داشت: من دراگون را برای این تحمل میکنم چرا که به نظر میرسد خطر مانند مگسهایی که به عسل چسبیدهاند با او پیوند دارد... و بدون خطر، زندگی من معنایی ندارد! دراگون به امید اینکه شیوا ممکن است او را سرمشق خود قرار دهد و از مهارتهایش در جنبههای مثبت استفاده کند، او را وادار به کشف جنبه معنوی هنرهای رزمی نمود. در نهایت زمانی که این سه از یکدیگر جدا شدند، شیوا یک زندگی سرگردان را آغاز کرد، تمرینات خود را بیشتر و سرانجام از مهارتهای خود به عنوان یک قاتل حرفهای استفاده نمود.