لغت نامه دهخدا
ترس و بیم. [ ت َ س ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) ترس و باک. خوف و هراس. و رجوع به ترس و «ترس و باک » شود.
ترس و بیم. [ ت َ س ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) ترس و باک. خوف و هراس. و رجوع به ترس و «ترس و باک » شود.
ترس و باک خوف و هراس.
💡 مراین دو، چو آن دو پر از ترس و بیم زوی بازگشتند دل ها دو نیم
💡 بشد دایه لرزان پر از ترس و بیم ز طایر همی شد دلش بدو نیم
💡 سراسر به شمشیر سازم دو نیم نداده به گیتی مرا ترس و بیم
💡 روا دارد از بهر یک دانگ سیم سری را بریدن به بی ترس و بیم
💡 پنجم آمد ترس و بیم از دشمنان عمر را اینها همیدارد زیان