ترتیب وار
متضادها
بینظم، نامنظم، آشفته
لغت نامه دهخدا
ترتیب وار. [ ت َ ] ( ص مرکب ) مرتب و باترتیب. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
مرتب و با ترتیب.
جمله سازی با ترتیب وار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ور برای دستبوسی بود، کان روز آمدم لیک دیدم صلح را ترتیب وارون دادهاید