تحریر کردن
مترادفها
نوشتن، نگاشتن
متضادها
پاک کردن، حذف کردن
لغت نامه دهخدا
تحریر کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نوشتن. ( ناظم الاطباء ): و آنرا من تحریر کردم که بوالفضلم. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 296 ). استادم منشور باکالنجار تحریر کرد. ( ایضاً ص 345 ). من که بوالفضلم این ملطفه خرد و نامه بزرگ تحریر کردم. ( ایضاً ص 405 ).
پادشا را دبیر چیست زبان
که سخنهاش را کند تحریر.ناصرخسرو.آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محال است که تحریر کنم.حافظ.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) نوشتن نگاشتن.
جمله سازی با تحریر کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 داستان شوق را تحریر کردن مشکل است بحر را از موج در زنجیر کردن مشکل است
💡 نویسنده پس از چندین ماه تلاش مداوم، توانست با دقت بسیار بالا تمام جزئیات داستان را در قالب کلمات زیبا و منسجم به تحریر درآورد.
💡 کارمند مربوطه موظف است تمام گزارشهای اداری و مکاتبات رسمی را با رعایت اصول نگارشی و دقت کامل در دفتر مخصوص شرکت به تحریر درآورد.
💡 شاعر در این قصیده بلند، احساسات عمیق قلبی خود را با استفاده از استعارههای پیچیده و کلمات آهنگین به زیبایی تمام به تحریر درآورده است.