تب نیاز
لغت نامه دهخدا
تب نیاز. [ ت َ ب ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بهمین صورت در دو بیت از خاقانی آمده و تعریفی برای آن در فرهنگ ها دیده نشد:
تا خون نگشادم از رگ جان
تب های نیاز من نبستی.خاقانی.او شیر و نیستانش دواتست لاجرم
برَّد تب نیاز به نیشکر سخاش.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 237 ).
فرهنگ فارسی
بهمین صورت در دو بیت از خاقانی آمده و تعریفی برای آن در فرهنگ ها دیده نشد: تا خون نگشادم از رگ جان تب های نیاز من نبستی. او شیر و نیستانش دواتست لاجرم برد تب نیاز به نیشکر سخاش.
جمله سازی با تب نیاز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او شیر و نیستانش دوات است لاجرم برد تب نیاز به نیشکر سخاش
💡 من از تب نیاز نکردم کبود لب تا در ضمان این فلک سبز چادرم
💡 در دوران انقلاب صنعتی، تب نیاز به ماشینآلات جدید و سرعت بیشتر در تولید، ساختار جوامع را به کلی دگرگون کرد.
💡 تب نیاز به اطلاعات و دانش در عصر دیجیتال، باعث شده است که انسانها به دنبال یادگیری مداوم و مهارتهای جدید باشند.
💡 جامعهای که دچار تب نیاز به مصرفگرایی مطلق باشد، همواره در کشمکش میان خواستههای بیپایان و منابع محدود خود قرار دارد.