تازه بوم

لغت نامه دهخدا

تازه بوم. [ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) جا و مقام تازه. منزل خوش و نیک. سرزمین خرم:
بفرمود تا نامداران روم
برفتند صد مرد از آن تازه بوم.فردوسی.فرستاده برگشت از آن تازه بوم
بیامد بنزدیک پیران روم.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( اسم )جا و مقام تازه منزل خوش و نیک سرزمین خرم.

جمله سازی با تازه بوم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نگه کرد باید بدین تازه بوم که آباد بادا همه مرز روم

💡 چو بگذشت لشکر بران تازه بوم بتندی همی‌راند تا مرز روم

💡 ز چیزی که بود اندران تازه بوم همان جامه هایی که خیزد ز روم