لغت نامه دهخدا
تارک سر. [ رَ ک ِ س َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) فرق سر. میان بالای سر. رجوع به تار و تارک شود.
تارک سر. [ رَ ک ِ س َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) فرق سر. میان بالای سر. رجوع به تار و تارک شود.
فرق سر میان بالای سر.
💡 قهرمان ملک آن صاحبقرانی کز جلال خاک پایش قدسیان بر تارک سر بستهاند
💡 محیط مرکز همت که رای رفعت او بسود تارک سر نه سپهر اعلی را
💡 خاک تو بر فرق، به که تاج به تارک سر به سرای تو، به که پا به ثریا
💡 چنانکه پیکر تن توده دارد از یاقوت فراز تارک سر پرده دارد از زنگار
💡 بر تارک سر هوشی و در پردهٔ دل، راز در دیدهٔ سر، نوری و در سینه، صفایی
💡 اگر به خدمت سلطان نبودمی مشغول ره عراق بپیمودی به تارک سر