تاج خواه

لغت نامه دهخدا

تاج خواه. [ خوَا / خا ] ( نف مرکب ) پادشاه. ( آنندراج ). افسرخواه. دوستدار و خواهنده تاج. تاج پرست:
روا رو برآمد که بگشای راه
که آمد نوآیین گو تاج خواه.فردوسی.رجوع به تاج پرست شود.

فرهنگ فارسی

( صفت )۱-افسر خواه دوستدار و خواهند. تاج تاج پرست. ۲- پادشاه.

جمله سازی با تاج خواه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بخوان نامه اش ای سر تاج خواه که زیبد تو را تاج مهراج شاه

💡 زان ملک خراب تاج خواهی چند از دل ما خراج خواهی

💡 بنده‌ام گو تاج خواهی بر سرم نه یا تبر هر چه پیش عاشقان آید ز معشوقان نکوست

💡 چه خیزد ز عصیان چه آید ز عاصی نه هر تاج خواهی شود تاجداری

💡 اگر تاج خواهی ربود از سرم یکی لحظه بگذار تا بگذرم

💡 چون به حکم اوست خواهی تاج خواهی پای بند چون نشان اوست خواهی طیلسان خواهی غیار

سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
غندجان یعنی چه؟
غندجان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز