تابک

لغت نامه دهخدا

تابک. [ ب َ ] ( اِخ ) نام جد محمد، محدث سمرقندی ابن یوسف.

فرهنگ فارسی

نام جد محمد محدث سمرقندی ابن یوسف.

جمله سازی با تابک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یاوه پوئی تابکی از بهر راحت در جهان راحتی گر هست جز در ساحت میخانه نیست

💡 از تو شکسته ام چو گل تابکی ای مه چگل در حق من شکسته دل، هر نفسی شکست تو

💡 گاه می‌گویند این بی‌ذوق مردم تابکی از گل رخسار میگوئید و از موی میان

💡 جام صلح کل در ده تابکی پی جنگیم گر نوای ما نی راست کج مبین که چون چنگیم

💡 جمله چون انگشتری در دست دیوان اندرند تابکی جان برادر پرتی از این مرحله

💡 گه بزلفین کج آویزی و گه با خط سبز تابکی ای دل سودا زده در کشمکشی

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز