بیورد

لغت نامه دهخدا

بیورد. [ ] ( اِخ ) نام مبارزی است که افراسیاب بمدد پیران ویسه فرستاد. ( برهان ). و او را باورد نیز می گفته اند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). نام مبارزی است. ( شرفنامه منیری ):
چو کاموس و منشور خاقان چین
چو بیورد و چون شنگل پیش بین.فردوسی.
بیورد. [ وَ ] ( اِخ ) نام یکی از سران سپاه یزدگرد اول:
الان شاه و چون پهلوان سپاه
چو بیورد و شکنان زرین کلاه.فردوسی.
بیورد. [ وَ ] ( اِخ ) نام شهریست در خراسان مشهور به باورد. ( برهان ). به ابیورد اشتهار دارد و آن را باورد نیز خوانند. ( جهانگیری ). و رجوع به باورد و ابیورد شود.

فرهنگ فارسی

نام شهریست در خراسان مشهور به باورد ٠

فرهنگ اسم ها

اسم: بیورد (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: bivard) (فارسی: بیورد) (انگلیسی: bivard)
معنی: نام چند تن از شخصیتهای شاهنامه

جمله سازی با بیورد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کنون کوش خود سوی بیورد کن ز گفتار من دل پر از درد کن

💡 چه زینگونه کردار بیورد دید رخ نامداران ز غم زرد دید

💡 همان شهر کاکنون است بیورد نام شنیدم که بیورد کردش تمام

💡 سبزه شد سرد و چمن زرد و گلستان بیورد باغ پژمرده گل افسرده و گلشن بیمار

💡 ز کرمان چو بیورد گرد و سوار ز شیران چون سام اسفندیار

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران