بی نظامی
مترادفها
بینظمی، آشفتگی، بیانضباطی
متضادها
نظم، ترتیب، انضباط
لغت نامه دهخدا
بی نظامی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) آشفتگی. نابسامانی. بی نظمی:
چو بی نظامی دین را نظام خواهی داد
نظام دنیا را نک بی نظام باید کرد.ناصرخسرو.
فرهنگ فارسی
آشفتگی ٠ نابسامانی ٠ بی نظمی ٠
جمله سازی با بی نظامی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مرا کافتاد عقد صحت ذات ز دستان فلک در بی نظامی
💡 ز نظم کلک او گشتست آمن عقود مملکت از بی نظامی
💡 مدیریت بی نظامی و نبود برنامهریزی دقیق در این سازمان، باعث شده است که پروژهها همواره با تأخیر زیاد و هزینههای اضافی تمام شوند.
💡 زندگی بی نظامی و بینظم او در دوران جوانی، باعث شد تا در بسیاری از فرصتهای شغلی مهم، نتواند به درستی از موقعیتها استفاده کند.
💡 برخوردهای بی نظامی و بدون سلسلهمراتب در محیط کار، باعث سردرگمی کارکنان و کاهش نظم و انضباط کلی در بخشهای مختلف مجموعه شده است.