بی فهم

مترادف‌ها

نادان، بی‌شعور، کم‌فهم

متضادها

فهیم، فهمیده، عاقل، دانا

لغت نامه دهخدا

بی فهم. [ ف َ] ( ص مرکب ) ( از: بی + فهم ) بی دانش. بی علم. جاهل. || کودن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به فهم شود.

فرهنگ فارسی

بی دانش. بی علم. جاهل. یا کودن.

جمله سازی با بی فهم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نمودم تا مرا از من شناسند اگرچه جمله بی فهم و قیاسند

💡 او آنقدر بی فهم و کندذهن بود که حتی ساده‌ترین دستورالعمل‌های کاری را هم نمی‌توانست به درستی اجرا کند و مدام دچار اشتباهات بزرگ می‌شد.

💡 صحبت کردن با یک آدم بی فهم که نمی‌تواند منطق ساده را درک کند، انرژی زیادی از انسان می‌گیرد و باعث کلافگی بسیار شدیدی می‌شود.

💡 آن شخصیت بی فهم در داستان باعث می‌شد که تمام نقشه‌های پیچیده دوستانش با یک اشتباه کوچک و ناشیانه به کلی نقش بر آب برود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران