بی رسن

لغت نامه دهخدا

بیرسن. [ رَ س َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + رسن ) بی افسار. رجوع به رسن شود. || اوباش. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

بی افسار ٠ یا اوباش

فرهنگ اسم ها

اسم: بی رسن (دختر) (ترکی) (تلفظ: bir san) (فارسی: بيرسَن) (انگلیسی: bir san)
معنی: یکدانه، یگانه

جمله سازی با بی رسن

💡 سلیم، ذوق خموشی مرا ز کار انداخت دلم ز قطع نفس همچو دلو بی رسن است

💡 در جهان بی غم نبینی دل که در دست رباب گردن خود بی رسن هرگز نبیند گردنا

💡 در غم آن لعبت یوسف جمال چه زنخ شد دلم درمانده چون یوسسف بچاه بی رسن

💡 باز عشق حیله گر شاهدفریبی می کند یوسفی هر گوشه در چه بی رسن خواهد شدن

💡 بهر سوغای عزیزان جان ز تن بیرون کنم یوسف خود را از این چه بی رسن بیرون کنم

💡 بمدح تو سخن من بهفتمین گردون رسید بی رسن از چاه هفتصد بازی

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز